مباهله

فَمَنْ حَاجَّك فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَك مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمْ وَ نِساءَنَا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنفُسنَا وَ أَنفُسكُمْ ثُمَّ نَبْتهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَت اللَّهِ عَلى الْكذِبِينَ

پس هر كس با تو در باره بندگى و رسالت عيسى (عليه‏السلام) مجادله كرد بعد از علمى كه از مطلب يافتى ، به ايشان بگو بيائيد ما فرزندان خود ، و شما فرزندان خود را ، ما زنان خود و شما زنان خود را ، ما نفس خود ، و شما نفس خود را بخوانيم و سپس مباهله كنيم و دورى از رحمت خدا را براى دروغگويان كه يا مائيم ، يا شما ، درخواست كنيم .

شان نزول :

گفته‏اند كه اين آيه و آيات قبل از آن در باره هيات نجرانى مركب از عاقب و سيد و گروهى كه با آنها بودند نازل شده است ، آنها خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) رسيدند و عرض كردند : آيا هرگز ديده‏اى فرزندى بدون پدر متولد شود ، در اين هنگام آيه ان مثل عيسى عند الله ... نازل شد و هنگامى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) آنها را به مباهله دعوت كرد .

آنها تا فرداى آن روز از حضرتش مهلت خواستند و پس از مراجعه ، به 

شخصيتهاى نجران ، اسقف ( روحانى بزرگشان ) به آنها گفت : شما فردا به محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) نگاه كنيد ، اگر با فرزندان و خانواده‏اش براى مباهله آمد ، از مباهله با او بترسيد ، و اگر با يارانش آمد با او مباهله كنيد ، زيرا چيزى در بساط ندارد ، فردا كه شد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) آمد در حالى كه دست على بن ابى طالب (عليه‏السلام) را گرفته بود و حسن و حسين (عليهماالسلام) در پيش روى او راه مى‏رفتند و فاطمه (عليهاالسلام) پشت سرش بود ، نصارى نيز بيرون آمدند در حالى كه اسقف آنها پيشاپيششان بود هنگامى كه نگاه كرد ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) با آن چند نفر آمدند ، در باره آنها سؤال كرد به او گفتند : اين پسر عمو و داماد او و محبوب‏ترين خلق خدا نزد او است و اين دو پسر ، فرزندان دختر او از على (عليه‏السلام) هستند و آن بانوى جوان دخترش فاطمه (عليهاالسلام) است كه عزيزترين مردم نزد او ، و نزديك‏ترين افراد به قلب او است ... سيد به اسقف گفت : براى مباهله قدم پيش گذار .

گفت : نه ، من مردى را مى‏بينم كه نسبت به مباهله با كمال جرأت اقدام مى‏كند و من مى‏ترسم راستگو باشد ، و اگر راستگو باشد ، به خدا يك سال بر ما نمى‏گذرد در حالى كه در تمام دنيا يك نصرانى كه آب بنوشد وجود نداشته باشد .

اسقف به پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) عرض كرد : اى ابو القاسم ! ما با تو مباهله نمى‏كنيم بلكه مصالحه مى‏كنيم ، با ما مصالحه كن ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) با آنها مصالحه كرد كه دوهزار حله ( يك قواره پارچه خوب لباس ) كه حد اقل قيمت هر حله‏اى چهل درهم باشد ، و عاريت دادن سى دست زره ، و سى شاخه نيزه ، و سى رأس اسب ، در صورتى كه در سرزمين يمن ، توطئه‏اى براى مسلمانان رخ دهد ، و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) ضامن اين عاريتها خواهد بود ، تا آن را بازگرداند و عهد نامه‏اى در اين زمينه نوشته شد .

و در روايتى آمده است اسقف مسيحيان به آنها گفت : من صورتهائى را مى‏بينم كه اگر از خداوند تقاضا كنند كوهها را از جا بركند چنين خواهد كرد هرگز با آنها مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد ....

(تفسير نمونه ج : 2  ص :  580 )

 

 

 

 

  
نویسنده : saeed shams ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٧
تگ ها :